تبليغاتX
!!!---*جيك جيك مستون*---!!!
سلاااااااااااااااام به همه دوستاي خوبم. خوووووفين خوشين؟ من يه مدت نبودم شرمنده آخه يه جايي بودم كه به سيستم دسترسي نداشتم  نميزاشتنم از سيستم استفاده كنم  حالا اينجا هرجايي مي تونه باشه مثلا...

حالا بيخيال ...

.

.

.

مهم نيس

.

.

.

فعلا باي

دوستتون دارررررم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 9:23  توسط *نازنین خانوم گل گلاب* | 
سوالی را که در پایین مشاهده می کنید یک تست روانشناسی است. متن را با دقت بخوانید. تک تک کلمات در جواب نهایی تاثیر دارند:

یک زن در مراسم ختم مادر خود، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویاهای من است و در همان جا عاشق او می شود. اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد. به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است؟


چند دقیقه با خود فکر کنید…


.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

و اما پاسخ: آن زن امید داشت که در مراسم ختم خواهرش شاید آن مرد را دوباره ببیند.

 

اگر توانستيد به این سوال پاسخ صحیح بدهید احتمالا شما یک بیمار روانی یا psychopath هستید. یکی از بزگترین روانشناسان آمریکایی این تست را بر روی افراد زیادی انجام داد تا به این نتیجه برسد که چه کسانی پاسخ صحیح می دهند. نکته ی جالب اینکه اکثر قاتل های سریالی به راحتی و سرعت توانستند جواب صحیح بدهند. بنابراین اگر پاسخ شما صحیح بود احتمالا شما یکی از قاتل های سریالی آینده خواهید بود!

مبارک است...!!!

عززززززززززززیزمی... نازی

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 20:43  توسط *نازنین خانوم گل گلاب* | 
سلام عرض شد...

ممنون خانم یا آقای *مهم نیست* که قدم رنجه فرمودین و تشریف آوردین از وبلاگ خودتون دیدن کردین و نظر خصوصی گذاشتین... متاسفانه شما حتی پست الکترونی یا وب سایتتونو هم واسه من نزاشتین که من بتونم جوابتونو خصوصی عرض کنم...مجبور شدم اینجوری جواب بدم!!!

اگه آقا هستین که جوابی براتون ندارم...!!!!!!!!!!!!!!!!!

ولی اگه خانم هستین فقط این جوابو دارم که ببین عزیزدلم وبلاگ یه محیط خصوصیه وجز وسیله های شخصیه فرده!! هرکسی هرطور که دوست داره محیط و چارچوب خصوصیه خودشو میسازه این درمورد من و همه ی وبلاگ نویسا صادقه...

 ولی اینو خیلی خواهرانه بهتون عرض میکنم اگه واقعا کسی بخواد بخاطر یک عکس(که حتی ممکنه واقعی یا غیرواقعی باشه) اونم تو محیط اینترنت که میلیونها میلیون وبلاگو عکس مختلف وجود داره  زندگی و بهم بزنه خیلی خیلی احمقه... اینجور آدما از همون اول خشتشون کج گذاشته شده!! تا ثریا هم کج میره... خیلی خنده داره که یه زن احساساتش بخاطر یه عکس تو یه وبلاگ جریحه دار بشه!!!!

در هر صورت من به نظرتون هر چند توهین آمیز بود احترم گذاشتمو عکسمو برداشتم.

فعلا...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 23:59  توسط *نازنین خانوم گل گلاب* | 

کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید:« می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید؛ اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟»

خداوند پاسخ داد :« از میان بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در کنار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.»

اما کودک هنوز مطمین نبود که می خوهد برود یا نه.

- اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی است.

خداوند لبخند زد :« فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.»

کودک ادامه داد:« من چه طور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟»

 خداوند او را نوازش کرد و گفت:« فرشته تو، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی، در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.»

 کودک با ناراحتی گفت:« وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟»

خداوند برای این سؤال هم پاسخی داشت :« فرشته ات دستهایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.»

کودک سرش را برگرداند و پرسید:« شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟»

 - فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

 کودک با نگرانی ادامه داد :« امات من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.»

 خداوند لبخند زد و گفت:« فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت؛ گرچه من همواره کنار تو خواهم بود.»

در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سؤال از دیگر از خداوند پرسید :« خدایا اگر باید همین حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید.»

 خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :« نام فرشته ات اهمیتی ندارد و به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی.»

عاشق و دلباختتون...نازی

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 15:11  توسط *نازنین خانوم گل گلاب* | 
 پرنده در صدای خوشش رنج و درد و ماتم نیست...

 پرنده اهل شکوه و اهل گلایه و غم نیست...

 و خوش به حال هوایش...

 و خوش به حال دلش...

 و خوش به حال پرنده...

 که مثل آدم نیست...!!!

 

یکدیگر را دوست بدارید ، اما از عشق زنجیر مسازید...

 بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحل های در تموج و اهتزاز باشد...

 جامهای یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید...

 از نان خود به یکدیگر هدیه دهید اما هردو از یک قرص نان تناول مکنید...

 به شادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشید...

 همچون سیم های عود که هریک در مقام خود تنها است ، اما همه با هم به یک آهنگ مترنمند...

 دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید...

 زیرا تنها دست زندگی است که می تواند دلهای شما را در خود نگاه دارد...

 

 عاشق و دلتنگ همیشگی شما...نازی

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 21:36  توسط *نازنین خانوم گل گلاب* | 

سلام دوستای مهربون، دوست داشتنی و ناززززم...خوبین؟ خوشین؟ ممااااغتون چاقه؟؟!!

یه مدت بود که نتونستم آپ کنم و جواب کامنتای خصوصی و بقیه کامنتای قشنگتونو بدم... تک تکتون رو چشمای من جا دارین...

راستش یه دو سه هفته ای میشه که یه کار خوب پیداکردم، کاریکه که با روحیات من کاملا سازگاره، حداقل خوبیه این کار اینه که باعث شده من روحیه ی از دست دادم و دوباره بدست بیارم... راستش یه مدتی بود که از خودم و زندگیم بدم اومده بود... با خودم می گفتم چرا رفتم چهارسال و از بهترین دوران زندگیم تو دانشگاه هدر دادم  والان باید تو خونه کنار مامانم بشینم سبزی پاک کنم و خونه داری و بچه داری و شوهرداری یاد بگیرم...!!!

ولی الان لااقل می دونم دارم از رشته ای که چهار سال واسش جون کندم  استفاده می کنم...

خلاصه ی مطلب..." آقا من سر خوش تر از قبلا برگشتم!"

می دونی آدمای موفق کیان...؟!

اونایی که از چیزایی که دارن به بهترین نحو استفاده می کنن و از بودن با اطرافیانشون لذت می برن و به همه چیز و همه کس عشق می ورزن... اما در عین حال به هیچکدوم دل نمی بندن و بخاطر از دست دادنشون غصه نمی خورن جوری که به شادی و زندگی زیباشون لطمه بزنن...

عاشق و همراه همیشگی شما... نااااازی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 23:24  توسط *نازنین خانوم گل گلاب* | 
  اصلا چرا دروغ همین پیش پای تو...

  گفتم که یک غزل بنویسم برای تو...

  احساس می کنم که کمی پیرتر شدم...

  احساس می کنم که شدم مبتلای تو...

  برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو...

  دل می دهم دوباره به طعم صدای تو...

  از قول من به دلت بگو نرم تر شود...

  بی فایده است اینهمه دوری فدای تو...

  دریای من به ابر سپردم بیاورد، یک آسمان بهانه ی باران برای تو!

  ناقابل است، بیشتر از این نداشتم!

  رخصت بده نفس بکشم در هوای تو...

  دوستتون دارم... نازی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:39  توسط *نازنین خانوم گل گلاب* | 
 خوشبحال گل سرخ که در شبهای تنهایی و بیقراریش، مهتاب انتظارش را می کشد... در لانه ی پر مهرش که باغچه را زینت داده هر روز میهمانی محبت بر پاست، هر شب با ماه درد دل می کند و هر روز با آمدن ابرها احوال باران را می پرسد و با آمدن نسیم در آغوش آرامش جای می گیرد و هر وقت باران می بارد به همراه چک چک قطره ها، سرود زندگی می خواند، خوشبحال گل سرخ که هرگز تکراری نمی شود...!

شاید هیچوقت به ذهنت نرسیده باشه ، که دسته گلی از سر چهارراه بخری و میون ماشینای دیگه تقسیم کنی...! اما بدون که با هر شاخه دنیایی از محبت و شادی به تو برمیگرده...

 

فدای روی گل همگی... نازی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 18:21  توسط *نازنین خانوم گل گلاب* | 
سلاااام... سلاااام و صدهاااا سلاااام...

من واقعا شرمنده ام و بی نهایت عذر میخوام که یه چند روزی نتونستم جواب کامنتای شما دوستای نازنین نازنینم و که همیشه به دل می شینه و بدم راستش یه چندروزی بود که سیستمم هنگ کرده بود و نمیتونستم از نت استفاده کنم  الهی که هیچوقت سایه ی شما بزرگواران از سر این بنده ی حقیر کم نشه...

راستی ما الان یکی دو روزه که فامیل شدیم چون هممون داریم میریم یه مهمونی بزرگ که میزبان همه ی ما یک نفره... وقتی یه چیزی خیلی قشنگه می ترسم اگه زیاد حرف بزنم خرابش کنم، پس فقط میگم::" هر کی از آسمون رمضون ستاره چید، تورو خدا مارو هم یادش نره... همین...!"

 

دوستدار همیشگیتون... نازی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 12:5  توسط *نازنین خانوم گل گلاب* | 
  پروانه ها چرا از پیله بیرون می یان؟! مگه پیله چشه؟!

  پروانه ها از پیله بیرون می یان شاید وضعشون بهتر شه!

  پروانه ها از پیله بیرون می یان تا یه هوایی بخورن!

  پروانه ها از پیله بیرون می یان تا دنیارو ببینن!

  پروانه ها از پیله بیرون می یان تا پرواز کنن!

  شایدم از پیله بیرون می یان چون مجبورن! که اگه بیرون نیان پروانه نمیشن!

  کاش ما هم سر از این پیله ی زندگی بیرون می آوردیم...به امید پرواز...

 

               ***تغییر نگرش تو به زندگی بهار را می آفریند***

 

عاشقتونم...نازی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 8:34  توسط *نازنین خانوم گل گلاب* | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من نازنینم. متولد 1365 صادره از مشهد... یک مامان و یک بابا دارم...!!! یه عالمه هم دوست خوب و مهربون و دوست داشتنی که یه دونش تویی!
ممنون گلم که سر زدی. بازم بیا...

نوشته های پیشین
تیر 1390
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
پیوندها
آرش عزيز
آرمان عزيز
مطالب و عكسهاي جالب(روزبه عزيز)
ياس هاي وحشي(نازگل عزيز)
####داستان####(محمد عزيز)
عشق امير(امير عزيز)
دلنوشته هاي مهرپويا
هفت قدم تا تو(تینا عزیز)
رهاي رها(رهاي عزيز)
××:.love.:××(عسل عزيز)
شهر فرنگ از همه رنگ
گل سرسبد ترکیه(سام عزيز)
man Sasy mankan (مهران عزيز)
چه زيباست زندگي(مهدي عزيز)
نازنين قصه هام(كياناي عزيز)
باران اميد(مهرداد عزيز)
دخترونه(فرزانه عزيز)
گل نرگس(عج)(مسعود عزيز)
دلنویس(همشهری عززززیزززز)
بهداد عزیز
چوبین عزیز
ز مثل زندگی
مریم عزیز
بچه مشدیاشه عشقه(همشهری عزیز)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM